تبليغاتX
اینـــــجا همه چیـــــــز یواشکــــــی ِ

اینـــــجا همه چیـــــــز یواشکــــــی ِ

عشق ما درسته تازس(3سال) ولی از یه نسل دوره /هیچی سد ما نمیشه عاشقیمون جوره جوره

سلااااااااااااام به همگی

من اومدم

دلم واسه همتون تنگ شده بود

باور کنید اصلا" کار با نت از یادم رفته

خب خبرها رو تیتروار میگم :

الان در حال حاضر به شدت تب دارم و دارم تو تب میسوزم ............

دانشگاه هیلی خسته کننده شده ............

شنبه، یکشنبه ، دوشنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه ، پنج شنبه و جمعه رو بنده کلاس تشریف دارم !

2 تا خواستگار تو دانشگاه پیدا کردم که بسیار مشتاق هستند اما گفتم برید بابا من شوهر دارم !

آها راستی شوهر بنده هنوز در سفر به سر میبرند

و من به شدت دلتنگ هستم

3 ، 4 تا از اقوام به رحمت خدا رفتن ......

مامانم سونی اریکسون ساتیو خریــــــــــد

با داداشم آشتی کردم !

وااااااااااااااااااای دوست دختر 7 ساله ی داداشم ُ دیدم که با خودمم دوست بود

اینقد گریه کردمـــــــــــــــــــــــــــ ودلم واسش تنگ شده بود به شدت !

الان با هم تمام کردن 

..............

دیگه ؟

دیگه هیچی دیگه

دوباره میام

دوستون دارم


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 1:3  توسط هیـــــــــــــــس?؟  | 

52

دیروز رفتیم یونی

از شانس بخت برگشته ی ما روز ثبت نام و انتخاب واحد ترم اولی ها بود ............

من و مهسا هم دیدیم آبرومون داره میره هر جا میرسیدیم که 2 تا پسر بود میگفتیم ترم پیش اینجور بود ترم پیش اونجور بود ................

ولی جاتون خالی اینقد خندیدیم 

2 تا پسر داشتن از رو به رو میومدن تابلو بود ترم اولی هستن تا حالا ندیده بودیمشون مهسا گفت آقا ببخشید پ.ل شماس افتاده ؟

پسر برگشت پشت سرشو نیگا کرد ...........ما بهش خندیدیم گفتیم ترم اولی اینچیزا رو خوبه الان یاد بگیری !!!!!!!!

2تا دیگه رد شدن از کنارمون هنوز هیچی نشده یه چشمک زدن ..مهسا گفت وایسا یه روز بشه بیای بعد راه بیوفت چشمک بزن !!!!!!!!!!!1

رفتیم دانشکده خودمون تو یه کلاس نشستیم ... کلاس خالی بود

همون پس اومد دنبالمون ول کن نبود لعنتی ..........

هر چی بهش گفتیم برو نمیرفت

مهسا گفت برو تا ندادمت دست حراست زشت روز اول بخوای بری حراست ............

رفت ولی گفت باز میبینمتون ...........

و

و

و

و

 این هنوز روز اول بود ................

توصیه به شما ترم اولی های عزیز .... فقط دختر ها ....

اگه فوضول هستید .... از پسرها نترسید ... تا جایی که میتونید سر کارشون بزارید 

باورتون نمیشه ما زیر پایی بهشون دادیم که با سر رفتن تو در .... هیچی نمیگن فقط میخندن ....

تو دانشگاه با هیچ پسری دوست نشید ..... بزارید همیشه تو کفتون باشن ....

یه حالی میده .....

همه پسرا تو کف ما هستن که بفهمن چه اخلاقی داریم ..

جالبه با این همه اذیت کردنامون یه روز نریم دانشگاه دلشون واسمون تنگ میشه .....

.

.

.

 از فوضولیهامون اگه خواستید بدونید بگید تا بنویسم واستون ..........

همه با حال و آموزنده ....




+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 17:8  توسط هیـــــــــــــــس?؟  | 

51


آقـــــامـــــــــــون هنـــــــــــــوز تهــــــــــــ  به ســـــــــر میـــــ بـــــــــــــــــــرد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 15:3  توسط هیـــــــــــــــس?؟ 

50

سلام

حس آپ کردن نداشتم اما با خوندن وبلاگ هــــانیــــه جون یاد یه چیزی افتادم که گفتم شمارو بی نصیب نزارم :دی

2,3 روز پیش خواب بودم و به جز بیـــگ مامی کسی دیگه خونه نبود .... آیفون ...........

بیـــگ مامی : هیـــس پاشو اومدن برق ُ قطع کنن !

من : خــُ چیکار کنم !!!!!!!!!!!!

بیـــگ مامی : دختر پاشو میگم اومدن برقُ قطع کنن !

من : چیشمام ُ میمالم ُ نیگا میکنم میگم چی شده ؟ کی اومده ؟

بیگ مامی : واااااااااااااای دختر بیا برو پایین نذار قطع کنن !

من یه لباس همینجوری پوشیدم و صورت نشسته رفتم پائین ............

رفتم تو پارکینگ دیدم یه پسری ایستاده .....

خودتون حال منو تصور کنید ... تازه از خواب بیدار شی / صورت نشوری / بری تو آفتابی که نمیشه چشمتو باز کنی / .... عین خیالم نبود که طرف چه فکری میکنه ......

چشمام که همش بسته بود :دی

اون یارو هم 2 ساعت شرو کرد به توضیح دادن مثلا" میخواست با من حرف بزنه !

شمارشو نوشت رو برگه اخطاریه .... 20 بار گفت تماس بگیرید تا بگم چه کار کنید ...

برگه رو داد دستم ......

بعد گفت نه نه اشتباه شده یه لحظه ............

برگه رو گرفت دوباره ...........

شمارشو خط زد و یکم ور زد و دوباره همون شماره رو نوشت ......... :دی

گفت بدهی تونم زیاد نیست 80 تومنه

من خواب از سرم پرید گفتم چقد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه 80 تومن میخای قعطش کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسر گفت زل زد تو چشمام ُ به صورت اسلوموشن گفت  بـــ لـــــ ه زیـــــ ا د نیـــــ ســــــ تـــــــــ


آخرش گفت حالا زنگ میزنید یا فردا باز بیام ؟

گفتم نه خودمون میریم سازمان .......

اومدم بالا

مامانم که اومد بهش گفتم ننه جرا همه رو برق میگیره من ُ چراغ نفتی گرفت ؟

گفت از شماره فهمیدم !

دیروز که از خواب بیدار شدم مامانم گفت هیس خواب بودی خواستگارت اومد !  :دی

.

.


آره اینم از مامور برق ...........

+ حوصله ندارم شکلک بزارم ُ خوشگلش کنم خودتون با خوشگلیتون بخونیدش :دی



+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 1:11  توسط هیـــــــــــــــس?؟